تبليغاتX
انسان بودن نشانه ی آدمیت نیست!!!!

انسان بودن نشانه ی آدمیت نیست!!!!

نظرتون راجع به قالب جدیدم چیه گفتم عوضش کنم

نظر بدید


+نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت13:7توسط محمد | |

سلام این داستان زیبا به مناسبت روز مرد هستش امیدوارم خوشتون بیاد من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

این داستان از وبلاگ http://www.sabasa.blogfa.com/ گرفته شده است

---------

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

ادامه را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت23:34توسط محمد | |

سلام

خوبید؟

چطورید؟

راستش من قبل از این وبلاگ چند تای دیگه وبلاگ داشتم . یکیش این بود http://www.jakor.blogfa.com/

خب الان اومدم برم توی مدیریتش ولی هرکاری کردم نرفت هر چی رمزم را زدم نرفت بعدش رفتم برای ارسال رمز عبور به ایمیل اون هم گفت که مطابقت نمی کنه

میخواستم بپرسم کسی می دونه که چطوری وارد مدیریتش بشم

راستی روز پدر مبارک باد! 

برای پدراتون یا همسراتون چی می خرید؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت22:2توسط محمد | |

15 سوال از حضرت علی (ع) ؟
1) کدام روز نیرومندترم؟ مولا علی (ع) فرمود: آن روزی که بر هوای نفس خود مسلط شوی.

2) کدام خواری خوارتر است؟ روزی که حرص دنیا بر تو چیره گردد.

3) کدام فقر سخت‌تر است؟ روزی که کفر بر تو چیره گردد.

4) کدام رفیق بهتر است؟ رفیقی که تو را در معصیت خدا قرار ندهد. و بدترین رفیق آن کسی است که تو را در معصیت خدا قرار بدهد.

5) کدام مردم بدترند؟ کسی که دینش را به دنیای دیگران بفروشد.

6) کدام کس زیرک‌تر است؟ کسی که راه حق را بشناسد و راه باطل را بشناسد، و باطل را رها کند.

7) کدام شخص بردبارتر و آقاتر است؟ آنکه خشم خود را برای رضای خدا خاموش کند.

8) کدام کس رأیش ثابت‌تر است؟ فرمودند: آن کسی که گول زمان را نخورد و چاپلوسی مردم را باور نکند، و دینش ثابت بماند.

9) کدام کس احمق‌تر است؟ آنان که زیرورو شدن دنیا را می‌بینند و باز فریب می‌خورند.

10) کدام مردم افسوس‌‌خورترند؟ آن که از دنیا و آخرت محروم است.

11) کدام مردم کورترند؟ آنکه در کارهای عبادی ریاکار باشد.

12) کدام قناعت بهتر است؟ آنکه به داده‌های خدایی قانع باشد.

13) کدام معصیت سخت‌تر است؟ معصیت در دین. یعنی به میل خود، یا زمان، یا نفس زندگی کند.

14) کدام عمل پیش خدا محبوب‌تر است؟ انتظار ظهور امام زمان (عج) نه احمقانه، بلکه با تربیت عقل و نفس.

15) کدام عمل پیش خدا بزرگ‌تر است؟ اولاً تسلیم خدا بودن و بعد با وقار و با ادب اسلامی و حیاء و نماز زندگی کردن.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت17:45توسط محمد | |

امام زین العابدین (ع) هرگاه آیه « یا ایها الذین امنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین (سوره توبه، آیه 119) را تلاوت می کرد. این دعا را می خواند: «اللهم ارفعنی فی اعلی درجات هذه الندبه و اعنی بعزم الاراده».


«خدایا مرا به بالاترین درجات این دعوت بالا ببرد، و با عطا کردن اراده ای استوار کمکم کن.»

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت17:44توسط محمد | |


+نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت22:20توسط محمد | |

سلام

تا حالا درباره ی خودم ننوشته بود

من ۱۵ سالمه

ولی مطالبی را که می نویسم معمولا بیشتر از کتاب ها و سایت های معتبر هستش .

خیلی ممنون که وبلاگ من را قابل دونستید برای دیدن

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت22:17توسط محمد | |

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت22:9توسط محمد | |


همه گناهان در صورت توبه و جبران اقتضاء بخشش را دارند، مگر این که شخص توبه نکند و اعمال اش به گونه ای مانع از این اقتضاء گردد.
از روایات استفاده می شود که سه چیز مانع بخشش گناهان است:
1- ظلم و فسق


در آیات 58 تا 59 سوره بقرة ؛ اولا تصریح به بخشش مطلق گناهان شده است و ثانیا به علت بخشیده نشدن آن نیز اشاره شده است: «وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْیَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَایَاكُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ» ؛ «و (به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتیم در این قریه (بیت المقدس) وارد شوید...و بگوئید: خداوندا گناهان ما را بریز تا ما شما را بیامرزیم، و به نیکوکاران پاداش بیشترى نیز خواهیم داد.- اما افراد ستمگر این سخن را تغییر دادند (و به جاى آن جمله استهزاء آمیزى مى‏گفتند) و لذا ما بر ستمگران در برابر این نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم.»
دقت در جمله: (...وَ قُولُوا حِطَّةٌ ...) و... بگوئید خداوندا گناهان ما را بریز ...(باید توجه داشت که حطه از نظر لغت به معنى ریزش و پائین آوردن است، و در اینجا معنى آن این است که: خدایا از تو تقاضاى ریزش گناهان خود را داریم.) خداوند به آنها دستور داد که براى توبه از گناهانشان این جمله را از صمیم قلب بر زبان جارى سازند، و به آنها وعده داد که در صورت عمل به این دستور از خطاهاى آنها صرفنظر خواهد شد،( و شاید به همین مناسبت یکى از درهاى بیت المقدس را باب الحطه نامگذارى کرده‏اند ).
- ولى چنان که مى‏دانیم، و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائیل اطلاع داریم، عده‏اى از آنها حتى از گفتن این جمله نیز امتناع کردند و به جاى آن کلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن مى‏گوید:« اما آنها که ستم کرده بودند این سخن را به غیر آنچه به آنها گفته شده بود تغییر دادند (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ). ما نیز بر این ستمگران به خاطر فسق و گناهشان، عذابى از آسمان فرو فرستادیم »
- این نکته نیز شایان توجه است که قرآن در آیه فوق بجاى فانزلنا علیهم مى‏گوید فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا تا روشن گردد که این عذاب و مجازات الهى تنها دامان ستمگران بنى اسرائیل را گرفت و هرگز خشک و تر با هم نسوختند.
- علاوه بر این ، در پایان آیه ، جمله « بِما کانُوا یَفْسُقُونَ »را ذکر مى‏کند تا آن هم تأکید بیشترى بر این موضوع باشد، که ظلم و فسقشان ،علت مجازاتشان گردید.
از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل میکنند که فرمود: از نشانه‏هاى شقاوت و تیره روزى؛ خشکى چشم و .....و گناه دنبال گناه کردن است2- لجاجت، اصرار بر گناه و تکبر


از تعبیرات جمله مزبور در آیات بالا، به دست می آید که آنها بر اعمال سوء اصرار داشتند و آن را ادامه مى‏دادند، و معلوم مى‏شود هنگامى که گناه به صورت یک عادت و حالت، در جامعه متمرکز گردد، احتمال نزول عذاب الهى در آن هنگام بسیار است.
و شدت تأثیر« اصرار بر گناه» برآینده انسان را نیز می توان از احادیث زیر به دست آورد:
-امام باقر علیه السلام راجع به قول خداى عز و جل که فرموده: «- وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا... : و بر آنچه کرده‏اند اصرار نورزند، ... 135 سوره 3»ایشان فرمود: اصرار بر گناه اینست که: کسى گناهى کند و از خدا آمرزش نخواهد، و در فکر توبه نباشد، ( کسى که بفکر توبه نیست، ظاهرا قصد تکرار گناه دارد.)( کافی ج‏2 288 باب الإصرار على الذنب ..... ص : 288)
..
- از علی (علیه السلام) در غرر چنین نقل شده : «الاصرار یوجب النّار».اصرار موجب آتش است، یعنى هرگاه کسى گناهى کرده باشد و اصرار بر آن داشته باشد یعنى از آن پشیمان نباشد و باز عزم کردن آن گناه یا گناه دیگر داشته باشد این معنى، موجب دخول جهنّم گردد، پس اگر از کسى گناهى صادر شود خواه صغیره و خواه کبیره باید که دیگر عزم آن نداشته باشد؛و اگردوباره عزم آن گناه را داشته باشد گناه او کبیره شود.( شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ج‏1 118 434 ..... ص : 118)
- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : « مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ .....و الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْب‏» از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل میکنند که فرمود: از نشانه‏هاى شقاوت و تیره روزى؛ خشکى چشم و .....و گناه دنبال گناه کردن است. ..
چنانکه می بینید گناه یر گناه کردن که همان «اصرار بر گناه است» ،از علائم شخص شقی (ویخشیده نشده) است.
3- شرک


آیه «... إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ... »( نساء: آیه 48 ) صریحا اعلام مى‏کند که همه گناهان ممکن است مورد عفو و بخشش واقع شوند، ولى شرک به هیچ وجه بخشوده نمى‏شود، مگر اینکه از آن دست بردارند و توبه کنند و موحد شوند، و به عبارت دیگر هیچ گناهى به تنهایى ایمان را از بین نمى‏برد، همانطور که هیچ عمل صالحى با شرک، انسان را نجات نمى‏بخشد
- ارتباط این آیه با آیات سابق از این نظر است که یهود و نصارى هر یک به نوعى مشرک بودند، و قرآن بوسیله این آیه به آنها اعلام خطر مى‏کند که این عقیده را ترک گویند که گناهى است غیر قابل بخشش، سپس در پایان آیه دلیل این موضوع را بیان کرده مى‏فرماید: کسى که براى خدا شریکى قائل شود گناه بزرگى مرتکب شده است (وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِیماً) این آیه از آیاتى است که افراد موحد را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم مى‏سازد، زیرا در این آیه خداوند امکان بخشش گناهان را غیر از شرک بیان کرده است
- به تعبیرى که در آیه ذکر شده:« نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ » دقت کنید؛ زیرا قرآن میگوید: گناهان کوچک شما را مى‏پوشانیم یعنى پرهیز از گناهان بزرگ خصوصا با فراهم بودن زمینه‏هاى آنها، یک نوع حالت تقواى روحانى در انسان ایجاد مى‏کند که مى‏تواند آثار گناهان کوچک را از وجود او بشوید و در حقیقت آیه فوق همانند آیه إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ: (هود- 114): حسنات، سیئات را از بین مى‏برند مى‏باشد، و در واقع اشاره به یکى از آثار واقعى اعمال نیک است و این درست مانند این است که بگوییم: اگر انسان از مواد سمى خطرناک پرهیز کند و مزاج سالمى داشته باشد, مى‏تواند آثار نامطلوب بعضى از غذاهاى نامناسب را بواسطه سلامت مزاج از بین ببرد. و یا به تعبیر دیگر: بخشش گناهان صغیره یک نوع پاداش معنوى براى تارکان گناهان کبیره است، و این خود اثر تشویق کننده‏اى براى ترک کبائر دارد.
منبع : وبلاگ آموزه

+نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت15:39توسط محمد | |


جن موجودی مستور است که هر انسانی نمی‌تواند آن‌را تسخیر کند، تنها پیامبران و انسان‌های بسیار برگزیده از این قدرت برخوردارند در غیر این صورت تسخیر دوطرفه شده و مدعی تسخیر جن، به جنون می‌رسد. در قرآن از ماهیت جن سخنی به میان نیامده کما اینکه درباره ماهیت انسان نیز سخنی مطرح نشده است. در قرآن از نظر ماهیتی این مسئله مطرح شده که جن از آتش، انسان از خاک، ابلیس از آتش و فرشتگان از نور هستند.


ویژگی‌های جن در قرآن


در قرآن از ویژگی‌های انسان و جن سخن گفته شده است، به طور مثال اینکه انسان دارای چه خلقیات و روحیاتی است. در قرآن جن به عنوان یک موجود مستور تعریف شده است. واژه "جن" به معنای مخفی و مستور است، از این رو جنین هم به علت مستور بودن در رحم مادر جنین گفته می‌شود. به مجنون نیز برای اینکه عقلش مستور شده چنین نامی اطلاق می‌شود، نه به معنایی که برخی از واژه مجنون به عنوان جن‌زده تلقی می‌کنند.
«فلما جنّ علیه اللیل» یعنی هنگامی که پرده سیاه شب او را پوشاند. جن نام سوره‌ای در قرآن است که بیشترین مشخصات جن در این سوره ارائه شده است. موجود مستور و مرموزی است که ما توانایی دیدن آن را نداریم اما جن ما را می‌بیند.
گفته می‌شود که ابلیس از طایفه جن است . خداوند در آیه 50 سوره کهف می‌فرماید: وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ (و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید ) اما برخی مفسران همین معنا را گرفته و برخی دیگر این واژه جن را به واژه "ستر" (نهان) تعبیر کرده‌اند.
تعاریف قرآن به ویژگی‌های هویتی جن بر می‌گردد. درباره ویژگی‌های شخصیتی جن گفته شده است یک دسته آنها مؤمن و یک دسته آنها کافر هستند. سوره جن همین مسئله را بیان کرده است. یک عده جن، صدای پیامبر را در شبی که قرائت قرآن می‌کرد شنیدند. در حال حاضر مسجدی در مکه وجود دارد به نام مسجدالجن که سوره جن در آنجا بر پیامبر نازه شده است.

اطلاع جن از اسرار ...

شبی که پیامبر(ص) مشغول عبادت و خواندن قرآن بود، عده‌ای جن از آن محل در حال عبور بودند که صدای پیامبر را شنیدند و به حضور پیامبر آمدند و خود را بر پیامبر عرضه کردند و پرسیدند که آیا شب‌های دیگر هم این آیات را بر ما می‌خوانی؟
بر اساس آنچه در سوره جن آمده آنها اظهار داشتند که این آیات برای آنها عجیب بوده است. چرا که آنها از ظرفیت بشر مطلع بوده و بلافاصله متوجه شدند که این کلمات در توان گفته‌های بشر نیست. آنها پس از مدتی به دست پیامبر مسلمان شدند. جن‌ها اساساً در میان خود پیامبری ندارند.

ارتباط با اجنه برای پیشگویی ممکن است وجود داشته باشد اما مسلم نیست، چرا که حالت استراق سمعی آمیخته با خطا دارد. در همین سوره جن نیز آمده است که وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن یعنی قرآن این ارتباط را تأیید می‌کند که جن می‌تواند با فرشته مرتبط شود و انس هم می‌تواند جنی را در اختیار بگیرد و با آن مرتبط شود و از آن کار بکشد. در قرآن آمده است که حضرت سلیمان از جن کار می‌کشید



جن مستقیم از اسرار خبر ندارد، جن از قدرتی برخوردار است که بشر عادی آن را ندارد. جن قدرت عروج و بالا رفتن از آسمان را دارد. جن از حیث قدرت جسمی قوی‌تر از انسان و در حیث عقلی کمتر از انسان است. یکی از قدرت‌هایی که خدا به آنها داده این است که می‌توانند به آسمان‌ها بروند. در همان شب به پیامبر گفتند که ما قبلاً به آسمان‌ها می‌رفتیم و در آنجا به استراق سمع می‌پرداختیم. می‌توان گفت که این قدرت موجب نمی‌شود که آنها بتوانند به تمام اسرار غیب دسترسی داشته باشند، این قدرت به صورت استراق سمع و دزدکی در اختیار آنها است.
این مسئله مختص زمان وحی و زمان بعثت پیامبر بود که 23 سال بوده، ممکن است این زمان،اندکی پس از این دوره و اندکی پس از آن بوده باشد. آنچه از قرآن استنباط می‌شود همین مقدار است. درباره اینکه آیا پس از بعثت نیز آنها نتوانستند وارد آسمان‌ها شوند در قرآن مورد اشاره قرار نگرفته است.
..

ارتباط با جن و پیشگویی


ارتباط با اجنه برای پیشگویی ممکن است وجود داشته باشد اما مسلم نیست، چرا که حالت استراق سمعی آمیخته با خطا دارد. در همین سوره جن نیز آمده است که وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن(یک عده از انسان‌ها با اجنه ارتباط داشته‌اند) یعنی قرآن این ارتباط را تأیید می‌کند که جن می‌تواند با فرشته مرتبط شود و انس هم می‌تواند جنی را در اختیار بگیرد و با آن مرتبط شود و از آن کار بکشد. در قرآن آمده است که حضرت سلیمان از جن کار می‌کشید.
انسان تا حدی می‌تواند وارد این امور شود. مسائلی که مربوط به کار پیغمبری مثل حضرت سلیمان است خداوند این قدرت را در اختیار وی قرار داد. اما کسانی که عمل حرامی انجام می‌دهند تسخیر دوطرفه است. در مورد حضرت سلیمان، وی حاکم بود و از اجنه کار می‌کشید. اما در مورد افرادی که ادعای ارتباط با اجنه دارند این تسخیرشدگی دوطرفه است. این افراد در معرض گرفتار شدن انواع و اقسام آلودگی‌ها قرار می‌گیرند، دچار فشارهای روانی شده، دچار جنون می‌شوند، چرا که جن یک‌طرفه به این‌ها بهره نمی‌دهد بلکه بهره‌کشی هم می‌کند و شاید جن بیشتر بهره‌کشی کند.
تسخیر مطلق ویژه پیغمبران و انسان‌های برگزیده است. برخی انسان‌ها از طریق عبادت به جن مسلط می‌شوند و به دنبال تسلط هم نیستند و خداوند تفضلاً این قدرت را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. یک عده از انسان‌های خاص و بسیار برجسته می‌توانند به این مرحله برسند اما این افراد کسانی نیستند که ادعا کنند با تسخیر جن می‌توانند دست به پیشگویی بزنند.

+نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت15:37توسط محمد | |

سلام

الان اومدم ببینم چه خبره یهو بازدید کننده ها را دیدم خیلی تعجب کردم

چون بیشتر روز ها به زور بازدید کننده ها به ۷ می رسه حالا امروز...

خیلی ممنون از بازدیدتون

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت19:29توسط محمد | |

"موسیقی" پدیده ای که از دیر باز در زندگی انسان ها نقش داشته و دارد و امروزه با پیشرفت علم آلات موسیقی به صوزت متنوعی پا به عرصه وجود گذاشتند و با در هم آمیختن نغمه هر کدام روزانه میلیون ها موزیک جدید تولید و پخش می شود سبک های مختلف موسیقی ابداع می شوند و غوغای حاصل از آنها گوش فلک را کر کرده است.
موسیقی برای بسیاری از ما حکم آب حیات را پیدا کرده است به گونه ای که در هر حال گوش خود را دربست در اختیارش گذاشته ایم هنگام راه رفتن،خوابیدن،کار کردن،رانندگی،آشپزی و... . ..
اگر کسی ما را از گوش دادن به موسیقی بر حذر دارد ترش کرده و عصبانی میشویم و هزار و یک توجیه برایش می آوریم .
با وجود اینکه اسلام عزیز مکررا از موسیقی و عادت کردن به آن ما را بر حذر داشته است اما ما هرگز توجهی نداریم چون تصور ما این است که در این زمان نمی شود موسیقی گوش نداد ، البته این حرف درستی نیست پس اگر ما هم چنین تصوری داریم بهتر است عواقبش را هم بدانیم تا ببینیم آیا ارزشش را دارد که برای لحظاتی خوش بودن آن هم نه خوشی واقعی بلکه برای لحظاتی فریب این همه زیان ببینیم .
اسلام در جلوه های مختلف، تنفر خود از «غنا حرام» را در چشم انداز مردم به ویژه مؤمنان درمعرض نمایش قرارداده است ازجمله:
1-تضعیف جایگاه غنا در زندگی انسان:
غنا حرام در زندگی جایگاه قابل ستایشی ندارد، حتی ملائک رحمت به مکانی که در آن ابزار غنا و نیز خمر (مسکرات) وجود دارد نازل نمی کردند و همچنین برکات از آن منزل رخت برمی بندد: «... لاتدخل الملائکه بیتاً فیه خمر او دف او طنبور او نرد ولایستجاب دعائهم و ترفع عنهم البرکه »(1)
..
2- نوازندگان سفلگانند:
از امام صادق(ع) سؤال کردند سفله (آدم پست) کیست؟ امام (ع) پاسخ داد: «من یشرب الخمر و یضرب الطنبور»(2)
3- نشانه روزگار ناشایسته:
روزگار ناشایسته، روزگاری که مردم آن نمازها را نادیده می انگارند، به تمایلات نفسانی اهمیت می دهند، قرآن را به خاطر غیر خدا می آموزند، علم فقه را برای غیر خدا فرا می گیرد، اولاد زنا، زیاده اند، غنا حرام را در هنگام قرائت قرآن به کار می برند، اهل غنا و به کارگیری ابزارند، رعایت مسئله امر به معروف و نهی از منکر ناخوشایند است، از این چنین افرادی در ملکوت آسمان ها به عنوان آدم های پلید و نجس (ناپاک) یاد می شوند. (3)
حضرت علی(ع) می فرمایند: «ابعد الناس عن صلاح المستهتر باللهو»(5) دورترین مردم از صلاح کسی است که در لهو و لعب غوطه ور باشدچرا «لهو» مورد نکوهش و تحریم است؟


پاسخ: باید اثرات خطرناک لهو را مورد توجه قرارداد تا روشن شود که راز حرمت آن چیست.
تردیدی نیست که لهو نامشروع، همان سرگرمی های ناسالم است چیزی که می تواند اثرات غنا نامشروع را به همراه داشته باشد و اساساً غنا حرام یکی از مصادیق آن است که برخی از اثرات منفی آن عبارت اند از:
الف: سستی اراده:
سرگرمی غفلت زا یعنی سرگرمی های نامطلوب باعث سستی اراده آدمی است. قال علی(ع): «اللهو یفسد عزائم الجد»(3) آن حضرت(ع) همواره یاران را از پرداختن به لهو و لعب منع می کردند. آن حضرت همچنین می فرمایند: «اهجر اللهو فانک لم تخلق عبثا فتلهو و لم تترک سدی فتلغو» (4) از سرگرمی بیجا دوری کنید زیرا تو بدون هدف، خلق نشده ای و یله و رها نمی باشی.
ب: دورماندن و غفلت از حقیقت:
دورماندن اندیشه آدمی از دستیابی به واقعیات نتیجه منفی توجه به لهو لعب (موسیقی مطرب، عناء حرام) است. حضرت علی(ع) می فرمایند: «ابعد الناس عن صلاح المستهتر باللهو»(5) دورترین مردم از صلاح کسی است که در لهو و لعب غوطه ور باشد.
نیز فرمود: «اول اللهو لعب و آخره حرب» (6) آغاز لهو، بازی است و انجام آن تخاصم و درگیری است.
ج: دورماندن از موفقیت و نجات:
حضرت علی(ع) فرمود: دورترین انسان از (رحمت) خدا کسی است که: سرگرم به شنیدن غناء باشد (یکی از مصادیق لهو، غنا است). توجه: لهو، اختصاص به غنا ندارد و هرگونه سرگرمی غیرمجاز و نامشروع را شامل می گردد. در حدیث آمده است: «لهو المؤمنین فی ثلاث: التمتع بالنساء و مفاکهه الاخوان، وصلاه اللیل»(7) «سرگرمی سالم انسان های با ایمان در سه چیز است. کامگیری حلال از زن، شرکت در جلسات دوستان، و انجام نماز شب».
د: ضعف عقل
لهو باعث ضعف عقل و تقویت حالت حماقت آدمی می شود، چنانچه امیرمؤمنان(ع) فرمود: «رب لهو یوحش حرا»(33)؛ «چه بسا که لهو و سرگرمی ناروا باعث احساس تنهائی آدمی گردد»، چنانکه در رهنمودی دیگر آمده است: «اللهو قوت الحماقه »(8)؛ «لهو، خوراک، حماقت است».
هـ: ضعف ایمان
لهو و لعب مایه تضعیف شدن ایمان انسان می شود. قال علی(ع): «مجالس اللهو تفسد الایمان»(9) جلسات لهو سرگرمی ناروا دل آدمی را فاسد می کند.
امام صادق(ع) فرمود: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا» (10)؛ «شیعیان ما در شادی ما شاد و در اندوه ما غمناک هستند.»
در بیان دیگر پیامبر اکرم(ص) نقل شده که: «افضل الأعمال بعد الصلاه ادخال السرور فی قلب المؤمن بمالا اثم فیه(11) و چنان که فرموده اند هرکس شیعیان ما را شاد بسازد ما را خشنود ساخته است. بنابراین، اصل شادی و سرورنه تنها نکوهیده نیست بلکه مورد تمجید است.
غنا در سیره پیشوایان معصوم(ع)


ریان بن صلت می گوید: به امام رضا(ع) گفتم: عباس از قول شما به من گفت: که (شما) گوش دادن به غناء را تجویز می کنی... امام(ع) پاسخ داد: «کذب الزندیق»؛ «آن زندیق دروغ گفت» (و افزود:) او همواره، از مسائل مربوط به غنا می پرسید من به او گفتم: مردی پیش ابوجعفر (امام باقر(ع)) آمد و حکم گوش دادن غنا را سؤال کرد. امام از او پرسید هنگامی که خدا حق و باطل را یک جا جمع کند، غنا در شمار کدامیک خواهد بود؟ او پاسخ داد: در شمار باطل، امام(ع) فرمود: پس پاسخ مسئله خود را دریافت داشتی «حسبک فقد حکمت علی نفسک». امام هشتم سپس فرمود: «فهکذا کان قولی له» من نیز به عمربن قره، بیش از این نگفتم.(12)
حرمت غناء به گونه ای در سیره ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) و پیامبر اکرم(ص) در میان مردم، شایع و مطرح بوده است که حتی: عاصم بن حمید از مسئله در میان نهادن این سؤال که: آیا در بهشت غنا وجود دارد؟ در محضر امام صادق(ع) از فرط حیاء بسیار دچار دشواری شده بود. امام(ع) به او فرمود:(13)
در بهشت، درختی است که خدا به باد، دستور می دهد تا بر آن بوزد و شاخه های آن به یکدیگر اصابت کرده آهنگی ویژه از آن برمی خیزد که هیچ کسی به زیبایی آن آهنگ نشنیده است. امام (ع) پس از آن فرمود: این آهنگ دلربا و جذاب، برای کسی است که آهنگ غیرمجاز دنیا را به خاطر خدا رها کرده باشد.
ساز و آواز و کنسرت ها و اتومبیل ها و ورزش نمی توانند جای فعالیت ها و کارهای سودمند اجتماعی را بگیرند. رادیو نیز مانند سینما و موزیکال، کاهلی کاملی به کسانی می بخشد که با آن سرگرمند بدون شک الکلیسم کارگران ما را از پا در می آورد و سر و صدای رادیو و سینما و ورزش نامناسب روحیه ی فرزندان را فلج می کندضرر موسیقی در نظر دانشمندان غربی :


براساس نظر بسیاری از روان شناسان، موسیقی احساسات بشر را در مسیر غیرطبیعی و غیرطبیعی و غیرعادی توسعه می دهد، و انسان را در یک عالم ناخودآگاهی کامل فرو می برد و قوه ی خیال بافی غیرطبیعی و غیر واقعی را در انسان زیاد می کند. موسیقی سبب لذت نیست بلکه فقط قوه ی خیال را تحریک می کند، و انسان از آن خیال های خود لذت می برد به خاطر آن که اگر چند نفر حتی یک نوع موسیقی گوش دهند. لذتی که اینها از موسیقی می برند یک جور نیست، و آن تخیلاتی که در آن فرو می روند یک شکل نیست بلکه هر کس یک نوع لذتی می برد و در یک عالم خیالی سیر می کند. لذا می گویند اکثر بیماری های روانی از همین جا شروع می شود که انسان در یک عالم گنگ فرو می رود که خود نمی تواند تعریف نماید.(14)
و اینک به نظر بعضی از دانشمندان ر این مورد توجه فرمایید.
1- دکتر ولف آدلر (پروفسور دانشگاه کلمبیا)
موسیقی علاوه بر اینکه سلسله اعصاب ما را در اثر جلب دقت خارج از طبیعی آن، سخت خسته می کند. عمل ارتعاش صوتی که در موسیقی انجام می شود تولید تعرض خارج از حد طبیعی در جِلد (پوست) می نماید که بسیار زیانمند است.(15)
2- دکتر آلکسیس کارل، فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی:
ساز و آواز و کنسرت ها و اتومبیل ها و ورزش نمی توانند جای فعالیت ها و کارهای سودمند اجتماعی را بگیرند. رادیو نیز مانند سینما و موزیکال، کاهلی کاملی به کسانی می بخشد که با آن سرگرمند بدون شک الکلیسم کارگران ما را از پا در می آورد و سر و صدای رادیو و سینما و ورزش نامناسب روحیه ی فرزندان را فلج می کند.(16)
3- دکتر آرنولد فریدمانی (پزشک بیمارستان نیویورک و رئیس کلنیک سردرد)
او با کمک دستگاه هایی الکترونی تعیین امواج مغز و تجربیاتی که طی مراجعه ی هزاران بیمار بدست آورده ثابت کرده است یکی از عوامل مهم خستگی های روحی و فکری و سردردهای عصبی، گوش دادن به موسیقی رادیو است مخصوصاً برای کسانی که به موسیقی آن دقت و توجه می کنند.(17)
4- دکتر ربرت (متخصص روانشناسی کودک در انگلیس)
اطفال در رحم مادر تحت تأثیر موسیقی قرار می گیرند و اگر مادر حامله به موسیقی گوش دهد ضربان قلب طفل در رحم زیاد می شود این حالت از 6 ماهگی به بعد است.(18)
5- دکتر اوریزن اسوت مارون:
هیجان بزرگترین عامل سکته های قلبی است هنرمندان اغلب به علت سکته ی قلبی در گذشته اند. از این بیان معلوم می شود هیجانِ حاصله از موسیقی تا چه حد خطرناک است.(19)

پی نوشت ها:
1 و 2- وسایل الشیعه، ج17، ص315، طبع آل البیت
3- حدیث شماره 12، ص22 دراینجا ذر
4- غررالحكم، ج 2165.
5-همان، ج 2435 .
6- غررالحكم، ج2، ص411، ح 3067 .
7- همان، ج 2، ص 425، ح 3132 .
8- همان، ج 1، ص 232، ح 937 .
9- همان، ج 6، ص 134، ح 6815 .
10- بحارالانوار، ج 44، ص 287 .
11- همان، ص 194 .
12- بحارالانوار، ج 49، ص 263، مستدرك سفینه البحار، ماده غنی.
13- بحارالأنوار، ج 8، ص 127 .
14- بهشت جوانان، ص 355. برگرفته از کتاب موسیقی از نظر دین و دانش.
15- بهشت جوانان، ص 356. تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب ص 133 و مانند آن مناظره ی دکتر وپیر ص 452.
16- بهشت جوانان، ص 356. تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب ص 134.
17- بهشت جوانان، ص 356. موسیقی از نظر دین و دانش ص 47.
18- همان .
19- بهشت جوانان، ص 357. موسیقی از نظر دین و دانش ص 52.
منابع : کتاب پاسخ به پرسش های مذهبی



بخش دین تبیان

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت14:21توسط محمد | |

شبی که خودخواهی در امواج بلند خداگرایی محو می‌شود، دستهایت را به سوی آسمان بلند کن و آرزوهایت را یکجا رها کن.

أین الرجبیون؟ لیلة الرغائب آمد. بوستانی بزرگ از رجب المرجب.

به گزارش خبرنگار مهر، امشب ملائکه بر زمین نزول می‌کنند و تو مختاری که هر چه خواهی آرزویش کنی و خدایت به هر آنچه که می‌گویی شنواتر از پیش منتظر است.

امشب می‌شود کوله‌بار دنیا را هر قدر هم سنگین باشد از شانه‌هایت پائین بکشی و دل کوچکت را به بیکران آسمان گره بزنی و طبق طبق آرزو و دعا را رها کنی.

لیلة الرغائب؛ شب آرزوها؛ وعده‌گاه خدا؛ شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است و هر دعایی که آسمان می‌رود به ستاره‌ای تبدیل می‌شود و در پهنه آسمان می‌درخشد.

راه بخشش شاید در نظرت سخت و طولانی باشد اما امشب اگر عاشق شوی، پیاده هم می‌شود تمام مسیر را بی‌هیچ سخنی از رنج و کم طاقتی طی کنی.

امشب یکی از شب‌های چهارگانه‌ای است که درباره احیا و شب‌زنده‌داری آن سفارش‌های فراوانی شده است.

مروری بر اعمال این شب و نیم نگاهی به دعاها و معانی واژه‌های درد دلت با خدا می‌ارزد به لذت گفتن یک طومار آرزو؛ می‌ارزد به یک دل سیر دعا... .. ..


*خبرگزاری مهر

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت14:20توسط محمد | |



درآنجا بنده اي از بندگان خاص ما را يافتند که او را رحمت ولطف خاصي عطا کرديم وهم از نزد خود وي را علم الهي بياموختيم.
سوره کهف _ آيه 65
از زماني که حضرت موسي (ع) درباره ي حضرت خضر(ع) شنيده بود ، مدام از درگاه خداوند مي خواست تا اجازه ي ديدار با او را بدهد. هر بار که توصيف او را مي شنيد بيش تر از قبل مشتاق ديدارش مي شد. خداوند به موسي(ع) فرمود که ديدن او چندان هم آسان نيست. ولي موسي(ع) اصرار داشت که اين مرد الهي را ببيند. خداوند نيز خواسته ي پيامبرش را پذيرفت وحضرت موسي(ع) آماده سفر شد وسفري که نمي دانست چه اتفاقات عجيبي رادر آن تجربه مي کند.
آن روز حضرت موسي(ع) با خوشحالي به نزد حضرت يوشع (ع)(1)که وصي او بود. رفت وگفت: «آماده شو تا با هم به سفري معنوي برويم.»
يوشع(ع) با کنجکاوي پرسيد: «چه سفري است که اينقدر مشتاق آن هستيد؟»
حضرت موسي(ع) گفت: «به دنبال مردي مي رويم که خداوند توجه زيادي به او دارد وبه او علم الهي بخشيده است. من گمان مي کردم که عالم ترين آدم روي زمين هستم ولي خداوند به من فرمود که علوم واسراري هستند که من از آنها خبر ندارم وکساني هستند که به اين اسرار آگاه هستند.»
يوشع (ع) گفت: « نمي دانم. بايد دنبال نشان ها باشيم. فقط مي دانم که بايد به جايي برويم که دو دريا به يکديگر مي رسند.
اگر چند سال هم طول بکشد، آنقدر مي روم تا پيدايش کنم واز او اسرار زيادي بياموزم.»
درقرآن ذکر نشده که آنها چه مدت راه رفتند تا به محلي رسيدند که دو دريا به يکديگر مي رسيدند ولي هر چه گشتند، کسي را که مي خواستند نيافتند خسته وگرسنه بودند. از دريا ماهي گرفتند و روي آتش، بريانش کردند. (2) اما قبل از اينکه ماهي را بخورند؛ موسي(ع) فکر کرد که نشانه اي ديده است وبا عجله به دنبال آن نشانه رفت.حضرت يوشع(ع) هم به دنبالش رفت. اما هر چه بيش تر مي رفتند ، اثري از نشانه اي که مي خواستند نبود. عاقبت حضرت موسي (ع) خسته شد گفت: «بايد استراحت کنيم. ماهي را بياور تا بخوريم.
يکدفعه يوشع(ع) فريادي کشيد وگفت: «عجيب است! چرا آن زمان متوجه اتفاق عجيبي که افتاده؛ نشدم؟ ما کنار دريا نشسته بوديم تا غذا بخوريم وقتي با عجله بلند شديم، ماهي به دريا افتاد ورفت. چطور متوجه آن اتفاق غير عادي نشدم! آخر من با چشم خودم ديدم که ماهي بريان شده شنا کرد ورفت.»!

عجيب ملاقات

موسي (ع) با خوشحالي خدا را شکر کرد وگفت: «اين يک نشانه است . بايد به همان جا برگرديم.»
وموسي(ع) درست متوجه شده بود وقتي به محل افتاده ماهي برگشتند حضرت حضر(ع) را ديدند که منتظر آنهاست. مردي که خداوند به او علم الهي بخشيده بود. خضر(ع) به موسي (ع) گفت :«شنيده ام که مي خواهي همراه من باشي ولي اين همراهي کار آساني نيست واحتياج به صبر وشکيبايي دارد.»
موسي (ع) گفت: «به خواست خداوند مرا با صبر وتحمل خواهي ديد.»
حضرت خضر(ع) گفت: « پس با من بيا ولي درمورد کارهايي که مي کنم سوال نکن تا زماني که وقتش برسد و خودم راز کارهايي را که انجام مي دهم ، به تو بگويم.»
حضرت موسي(ع) شرط خضر(ع) را پذيرفت وبا او همراه شد. آنها در امتداد ساحل پيش رفتند تا به لنگر گاهي رسيدند وسوار يک کشتي شدند. حضرت موسي (ع) نگاهي به خدمه کشتي کرد. به نظر مي رسيد که کارکنان کشتي انسان هايي با خدا وصالحي هستند. هنوز مسافت زيادي حرکت نکرده بودند که خضر(ع) تبري برداشت وقسمتي از کشتي را سوراخ کرد. خدمه ي کشتي با شتاب مقداري چوب آوردند تا سوراخ را ببندند ولي سوراخ بزرگ تر از آن بود که بتوانند به راهشان ادامه دهند.به ناچار در نزديک ترين ساحل توقف کردند وبا خشم از آنها خواستند که کشتي را ترک کنند.حضرت خضر(ع) با خونسردي از کشتي پياده شد.موسي (ع) دنبال او دويد وبا ناراحتي گفت: «چرا اين کار را کردي؟ آنها با اين کشتي کار مي کردند. حالا بايد مدت زيادي بيکاربمانندو کشتي را تعمير کنند.»
حضرت خضر(ع) نگاهي به حضرت موسي(ع) انداخت وگفت: «مگر قرار نبود که سوال نکني»!
حضرت موسي(ع) گفت: « ببخشيد! شرط را فراموش کرده بودم. ديگر نه سوالي ونه اعتراضي !»
آنها به راه خود ادامه دادند تا به پسر جواني رسيدند که از روبه رو مي آمد. حضرت خضر(ع) بدون مقدمه، جوان راکشت .حضرت موسي (ع) با تعجب به جسم بي جان جوان نگاه کرد وگفت: «عجب کار ناپسندي کردي! آخر چرا بي دليل جان انساني بي گناه را گرفتي؟»
خضر(ع) با نارضايتي نگاهي به حضرت موسي(ع) انداخت وگفت: « باز هم سوال کردي؟ تو طاقت همراهي با من را نداري.»
موسي(ع) با پشيماني گفت: « حق با توست! اما به من فرصتي دوباره بده. اگر باز هم اعتراض کردم، مرا به حال خود بگذار وبرو.»

عجيب ملاقات

خضر (ع) قبول کرد وبه راه افتاد. پس از مدتي به يک آبادي رسيدند وخضر(ع) از مردم آبادي تقاضا کرد که به آنها غذا بدهد ولي کسي حاضر نشد که آنها را به خانه اش راه بدهد. يا لقمه اي به آنها بدهد. آنها دست خالي از آبادي خارج شدند .بيرون آبادي ديوار خرابي بود که درحال فروريختن بود. حضرت خضر(ع) بلافاصله با آب وخاک؛گل درست کرد وديوار خراب را تعمير کرد. حضرت موسي(ع) با شگفتي به حضرت خضر(ع) نگاه کرد وگفت: « لااقل در ازاي تعمير اين ديوار از صاحبش مزدي مي گرفتي تا با آن غذا تهيه کنيم.»
خضر (ع) با آرامش کارش را تمام کرد بعد به موسي (ع) گفتک « باز هم تو اعتراض کردي وطبق شرطي که گذاشتيم بايد از هم جدا شويم. اما قبل از رفتن؛ علت کارهايي را که انجام دادم، برايت مي گويم . آن کشتي که سوراخ کردم، مال آدمي صالح بود و خانواده هاي فقير زيادي براي گذران زندگي، به آن احتياج داشتند .پادشاه آن مملکت دستور داده بود که تمام کشتي هاي سالم را به زور از صاحبانش بگيرند ودر جنگ استفاده کنند. من کشتي آنها را خراب کردم تا وقتي که مأموران پادشاه آمدند، کشتي آنهاخراب باشد واز بردنش منصرف شوند.»
موسي(ع) با شگفتي گفت: «عجب! پس حکمت اين کار،اين بود. پسر را چرا کشتي؟»
خضر(ع) جواب داد:« آن جوان پدر ومادرمؤمني داشت ولي خودش کافر وبدرفتار بود وسعي داشت که والدينش را هم کافر کند. اگرزنده مي ماند. باعث رنج وآزار پدرومادرش مي شد .من از پروردگار خواستم که به جاي اين پسر، فرزند صالحي به آنها بدهد.»
موسي(ع) گفت: « واين ديوار را چرا درست کردي؟» خضر(ع) گفت:«زيرا اين ديوار گنجي هست که متعلق به دو طفل يتيم است. پدر آنهاکه مرد صالحي بود، مدتي قبل فوت کرد. اگر اين ديوار را درست نمي کردم. خيلي زود خراب مي شد وگنج طفلان يتيم به دست ديگران مي افتاد . خداوند اراده کرده است که اين گنج پنهان بماند تا کودکان بزرگ شوند وخودشان گنج را پيدا کنند.بدان که تمام اعمالي که من انجام مي دهم ، به خواست واراده ي الهي است.»
وقتي سخنان حضرت خضر(ع) به پايان رسيد. حضرت موسي(ع) بعد از سکوتي طولاني گفت: «پشت تمام کارهايي که به نظر من ناعادلانه بود، حکمتي الهي وعادلانه قرار داشت. دوست داشتم باز هم تورا همراهي کنم ولي مي دانم که ديگر امکان ندارد وتو بايد بروي.»
واين پايان سفر حضرت موسي(ع) با حضرت خضر(ع) بود. اماخضر که بود؟ درقرآن و در سوره ي کهف، از اوفقط با عنوان مرد عالم نام برده شده است. ولي اکثر مفسران معتقدند که نام اين مرد عالم خضر بوده است. عده اي او را پيامبر نمي دانند ولي بيشتر محققان،ايشان را پيامبر مي دانند. اسرار آميز بودن شخصيت حضرت خضر(ع) باعث شده است که داستان ها وافسانه هاي زيادي درباره ي اونقل کنند. معروف است که علت اينکه به ايشان لقب خضر يعني سبز داده اند اين است که هر کجا نماز مي خواندند.اطرافشان سبز مي شده است. تاريخ نويسان خضر (ع) را فرزند پادشاهي بزرگ مي دانند که تخت سلطنت را رها کردتا به امرخدا به هدايت مردم بپردازد وخداوند به ايشان عمر جاويد داده است.

پي‌نوشت‌ها:

1-حضرت يوشع(ع) از پيامبران بني اسرائيل است.
2-بعضي از مفسران معتفدند که آنها به دستور خداوند، يک ماهي نمک سود با خود برده بودند.

منابع:
1- تفسيرنمونه، جلد 12
2- دايره المعارف شيعه، درباره حضرت خضر(ع) ، نوشته محمد جواد طبسي
نشريه شاهد نوجوان ،شماره 422.



+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت18:19توسط محمد | |

چرا لذت نمی برم؟ / علت لذت نبردن از نماز چیست؟

عواملی که می تواند نمازها و عبادات انسان را لذت بخش کند، عبارتند از:
الف) قبل از عبادت، انسان خود را مستعد و مهیا سازد؛ یعنی، به خود تلقین کند که من در صدد نیایش و نماز هستم و سعی کند افکار متفرق را از ذهنش دور کند.
ب) سعی کند در بهترین وقت عبادت کند؛ مثلاً، با کسالت - خستگی و خواب آلودگی - وارد نماز نشود؛ «لاتقربوا الصلوة و انتم کسالی».
در هنگام اقبال دل، به مستحبات بپردازید و در صورت پشت کردن، به واجبات اکتفا کنید
ج) در محیط پر سر و صدا به مناجات نایستد؛ بلکه محیط آرام و ساکتی را انتخاب کند.
د) در حین نماز، مصمّم بر مراقبت باشد و اگر احیاناً افکار دیگری به او هجوم آورد، همین که متوجه شد، سعی کند خود را از دام آن افکار برهاند.
یکی از عواملی که باعث صفای دل و زدودن حالت قساوت می شود، همین دعاها و نیایش ها و نمازهای سازنده است، البته اگر با شرایط ادا شوند.
1. در حالت شادابی و نشاط عبادت انجام شود.
2. توجه کامل به خدا باشد.
3. در محیطی دور از سر و صدا و جنجال انجام شوند.
4. گریه از خوف خدا و اهوال قیامت عامل دیگری است که در صفای دل موءثر است.
5. نشست و برخاست با عالمان و شخصیت های برجسته و وزینی که خود مظهر صفا و تقوا هستند. همچنین تلاوت قرآن با توجه به آیات الهی نیز موءثر است.
6. عامل دیگر، طلب صفای دل از خداست. در این زمینه مناجات شاکین از مناجات خمسه عشر را بخوانید.
انسان حالات گوناگونی دارد. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا».
بنابراین، قلب انسان گاهی اقبال به خدا و معنویات دارد و گاهی پشت می کند. در هنگام اقبال دل، به مستحبات بپردازید و در صورت پشت کردن، به واجبات اکتفا کنید. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بیشتری کند و با خدا و قرآن و اهل بیت علیهم السلام انس بیشتری گرفته و دل از هواهای نفسانی تخلیه کند به تدریج اقبالش بیشتر شده و به صورت ملکه راسخه در می آید. آن گاه است که در همه حالات به یاد خدا و متوجه اوست و هیچ چیز نمی تواند او را از محبوب حقیقی باز دارد. این همان حالتی است که از آن تعبیر به«نماز دائم» شده است:
خوشا آنان که الله یارشان بی
به حمد و قل هوالله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان مأوایشان بی ..
همچنین برای لذت بردن از نماز و انس با آن، راهکارهای زیرا را دقیق عمل کنید:
1. باور کردن اهمیت نماز؛ باید یک مطالعه مستمری را درباره اهمیت نماز پیش بگیرید و کتاب های مختلفی را که در این باره نگاشته شده، پیوسته مطالعه کنید تا با تکرار این مطالعه به اهمیت نماز برسید و از اعتقاد صرف به باور و ایمان دست یابید. از این رو، کتاب های زیر سفارش می شود:
الف) «اسرار الصلوة»، میرزا جواد ملکی تبریزی.
ب) «پرواز در ملکوت یا اسرار الصلوة»، امام خمینی.
اگر شروع مطالعات با کتاب های آقای قرائتی درباره نماز باشد، بهتر است.
انس با محیطهای معنوی؛ مساجد و محافل نشاط بخش معنوی، دل را به سمت عبادت و نماز می کشاند
2. باور کردن عتاب تارک نماز؛ وعید و عذاب های الهی درباره تارک نماز، همیشه باید مورد نظر باشد تا انسان به خود بباوراند که چنین عذاب هایی واقعاً وجود دارند. کتاب هایی مثل «گناهان کبیره» شهید دستغیب، در این باره مفیدند. ..
3. روزی نیم ساعت، تفکر در مرگ؛ در زود گذشتن دوران زندگی، خاطرات تلخ و شیرین، ورود به عالم قبر، قیامت و رسیدن عذاب های الهی و سرافکندگی و... . این فکر، باید در مکانی خلوت باشد تا دل شما متأثر گردد و شما برای نماز و هر توشه اخروی تحریک گردید. اگر این تفکر اثر خود را بخشید، هفته ای نیم ساعت کفایت می کند.
4. گزیدن دوستانِ نماز دوست و گریز از دشمنان بی نماز و به ظاهر دوست؛ زیرا اثر همنشین بر کسی پوشیده نیست.
5. انس با محیطهای معنوی؛ مساجد و محافل نشاط بخش معنوی، دل را به سمت عبادت و نماز می کشاند؛ حتی شنیدن و دیدن دعاهایی مثل دعای ندبه و کمیل، به وسیله صدا و سیما، مفید و روح بخش هستند.




تبیان

+نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت23:52توسط محمد | |